ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
کربلا، کاروان گـلـشن نـور عـطـر شهـر مـدیـنه آوردنـد نـکـهـت بـوسـتـان زهـرا را با ربـاب و سـکـیـنـه آوردند ای زمین! همره مه و خورشید آسـمـانی سـتـاره آمـده اسـت کربلا حضرت رباب اکنون همره شیر خـواره آمده است کـربـلا! یـاد داری آنوقـتـی که علی پا در این زمین بگذاشت از غم غربت حسین گریست بذر گریه به خاک تو میکاشت کـربـلا! زینب آمـده سـویـت همره دوگلی که بس خوشبوست این دودسـتـه گـلی که آورده به حضور امام، هدیۀ اوست گر کـویر تو میشود گـلزار گـل یـاسـیـن و یـاسمن دارد بـهـر ایـثــار در ره تـوحـیـد دو گل از گلشن حـسن دارد عجبی نیست گرکه این وادی غرق غم گشت و در خروش آمد این ابوفاضل است عباس است که در اینجا علم به دوش آمد هاشمی طلعتی که آمده است وجـنـاتـش بُوَد چو پـیـغـمبر میرسد آن زمان که میگردد اربــاٌ اربــا تـن عـلـیاکـبــر در بیـابـان روشـنت از دور یک سیـاهی سـوار میبـینی بهر چندین گل و صنوبر و یاس اینهـمه نـیـزهدار میبـیـنـی گرچه زینب تـمـام غـمها را در مـســیــر الــه مـیبـیــنـد وای از آن لحظهای که در اینجا گــودی قـتــلـگــاه مـیبـیـنـد چه بگویم که هجـمـۀ غـمهـا به «وفایی» نمیدهد مهـلت تا که زیـنب کـنـد عـزاداری تـازیـانـه نـمیدهـد فـرصـت |